برچسب:
نویسنده: هستی سامانی
برچسب:
نویسنده: هستی سامانی
برچسب:
نویسنده: هستی سامانی
صبح به مهرداد میگم میشه با هم حرف بزنیم ؟ :(
خیلی راحت میگه نه و لیوان چای برمیداره می ره توی سالن
دنبالش می رم و میگم مهرداد تو قول دادی ...
نگاهم میکنه و هیچی نمی گه !
این کاراش یه ضربه بزرگه برای من . اگه همین طوری بمونه آخرش وای به حال من ..
برچسب:
نویسنده: هستی سامانی
برچسب:
نویسنده: هستی سامانی
برچسب:
نویسنده: هستی سامانی
برچسب:
نویسنده: هستی سامانی
برچسب:
نویسنده: هستی سامانی
امروز بعد از خوندن این کتاب دلم گرفت . دلم تنگ شد
بابا میگه ادامه بده . تو خدا داری ...
:(
برچسب:
نویسنده: هستی سامانی